هستی جونمهستی جونم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

هستی نفس مامان و بابا

واکسن هیجده ماهگی

1393/5/23 17:25
نویسنده : مامان هستی
304 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مهربون دخترم.بالاخره نوبت واکسن یکسال و نیمگی هستی جونم شد.4 مرداد ماه نوبت واکسنت بود عزیزم اما به خاطر اینکه سرما خورده بودی و تب داشتی نبردمت بهداشت گذاشتم حالت بهتر بشه و تحمل این مرحله سخت رو داشته باشی.چون شنیده بودم این واکس آخریه خیلی اذیت میکنه و حسابی استرس گرفته بودم .تا اینکه بعد از 10 روز تأخیر 14 مرداد بردمت بهداشت .وقتی رسیدیم اونجا داشتن واکسن یه بچه ای رو میزدن همینکه صدای گریه بچه رو شنیدی پا گذاشتی به فرار.حالا من بدو هستی بدو.با دردسر گرفتمت بغلم و بردم کمی چرخوندمت و بعد بردمت توی اتاق واکسن.محکم چسبیده بودی توی بغلم و حاضر نمیشدی حتی بشینی رو صندلی.خلاصه با هر بدبختی بود واکسن رو زدی.بمیرم برات گه چجوری گریه میکردی.دلم کباب شده بود واست اما چاره ای نداشتیم عزیزم.توی راه باباجون واسط شیرکاکائو خرید تا کمی آروم شدی. تا بعد از ظهر تب کردی و پات هم ورم کرده بود.به آجی مریم زنگ زدم اومد پیشت وقتی بلند میشدی که راه بری میگفتی آخ و لنگون لنگون راه میرفتی.خداروشکر درد پات تا شب خوب شده بود اما تب دو روز ادامه داشت.هرجوری بود تموم شد.دیگه واکسن نداری تا زمانی که بخوای بری کلاس اول.وای قربونت برم فکرش هم قشنگه.وقتی بخوای بری کلاس اول رو تصور میکنم با دندونای کنده شده.وای دلم آب شد.نفسسسسسسسسسمممممممحبت

 

توی این دوتاعکس تب داری و بهت قطره استامینوفن دادم و تازه خوابت برده بود عزیزم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)